تبليغاتX
ايـــــرانـــــي آزاد
ايـــــرانـــــي آزاد
همراه شو عزیز..تنها نمان به درد..کین درد مشترک..هرگز جدا جدا .. درمان نمی شود
باز هم اعتراض به مشايي ..رييس دفتر ا.ن

اسفندیار رحیم مشایی که افکار و عقایدش، مراجع تقلید و علما را به شدت نگران کرده، این روزها به یکی از "قدرتمندترین رئیس دفترها" تبدیل شده است.

به گزارش جهان، اختیارات فراوان رئیس دفتر احمدی نژاد، که به گفته بسیاری از مدیران دولت، هماهنگی های لازم در کارها باید با اذن او صورت بگیرد بر موج این نگرانی ها افزوده است.

بنابراین گزارش، در جریان سفر اخیر احمدی نژاد به مشهد و نشستن مشایی در کنار رئیس جمهور هنگام سخنرانی در صحن جامع رضوی، آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد بر خلاف روال معمول این جایگاه را ترک کرد.

گفته می شود علت ترک جایگاه سخنرانی در صحن جامع رضوی توسط آيت الله علم الهدي اعتراض به حضور اسفنديار رحيم مشايي بوده است.

خبرهای تائید نشده حاکی از آنست که آيت الله علم الهدي درباره مشايي و حمايت بي چون و چراي احمدي نژاد از وي به احمدي نژاد اعتراض كرده كه با سكوت رئيس جمهور مواجه شده است.

همچنين شنيده شده آيت الله علم الهدي از بي توجهي به سخنان وي درباره مشايي به شدت ناراحت بوده كه حتي در جلسه دولت در مشهد شركت نمي كند كه با وساطت برخي افراد با تاخير در جلسه شركت مي كند.
در ابتداي جلسه هیات دولت نيز اعلام مي شود كه وي به علت كمر درد، در جلسه حاضر نشده است.



ارسال شده در: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 :: 16:40 :: توسط : برگ سبز . .
ای خامنه ای امروز١٣ آبان است. امروز را دیدی. مردم و دانشجویان را دیدی که با وجود تهدیدهای سپاه، دادستانی و نیروی انتظامی، تمامی شهرهای کشور را سبز کردند. حتما شنیدی که دانشجویان مازندران عکس عزیز دردانه شما را پایین کشیدند و آتش زدند. حتما شنیدی که دانشجویان مشهدی به پیشواز ١٣ آبان رفتند و در دانشگاه تظاهرات به راه انداختند. حتما شنیدی که دانشجویان یزدی غرفه بسیج مزدورت را در دانشگاه آتش زدند. حتما شنیدی که عوامل حراست ماژیک به دست در دانشگاه اراک طبقه به طبقه می گشتند تا مرگ بر خامنه ای را از در و دیوار پاک کنند. حتما اعتصاب غذای دانشجویان شریف و هو کردن صفار هرندی مزدور از سوی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر را شنیدی. اعتراض دانشجویان آزاد مرکز که هفته هاست جریان دارد چطور؟ حتما اعتصاب کارگران المینیوم اراک و کارخانه های دیگر را هم شنیدی. نمی دانم. شاید هیچکدام را نشنیده باشی. شاید اطرافیان گفته باشند آقا رو به موت است و این خبرها برای ایشان خوب نیست. ولی حتما الله اکبر امشب را شنیدی. امشب همه مناطق تهران و شهرستانها یکسره فریاد الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور بود. حتما شنیدی. حتما بر خود لرزیدی و حاج خانم برایت پتو آورد و دلداری داد که ناراحت نباش حتما یک سرماخوردگی ساده است. ولی خودت می دانستی که می خواهند تو را دلخوش شکنند. این لرزشها از ترسی است که از فردا و فرداهای دیگر داری. آقای خامنه ای. این تازه اول کار است. ما هستیم و این اعتراضات و مبارزات ادامه خواهد داشت. بنابراین به تو می گوییم که لطفا با زبان خوش به جهنم بروید تا ملتی و بلکه جهانیان از شر شما راحت شوند



ارسال شده در: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 :: 9:27 :: توسط : برگ سبز . .
متن کامل گفتگوی گلزار با احمدی‌نژاد در رابطه با مشکلات گلزار (بمب خنده از دست ندهید )

 

                                              

بر طبق نمابری كه دبیرخانه دیدارهای خاص ریاست جمهوری برای رسانه‌ها ارسال كرده است، متن گفتگوی احمدی‌نژاد، گلزار و رحیم‌مشائی كه عینا از روی نوار پیاده شده با محتوای فوق مغایرت داشته و به شرح زیر است كه برای تنویر و تحریك افكار عمومی عینا منتشر می‌شود:

 

گلزار: سلام آقای احمدی‌نژاد الهی قربونتون برم.

احمدی‌نژاد: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و... بین یدیه

گلزار: ها؟!
رحیم‌مشائی: دارن دعا می فرمایند.

گلزار: آها... پس دعا اینه. به رزیتا و الناز و مریم و بهاره و ژیلا و هلنا و باقی بچه ها كه هی می‌گن برات دعا می كنیم، نمی‌اومد اینقدر خارجی بلد باشن حرف بزنن!
احمدی‌نژاد: به به ... محمدرضای خودمون... خوبی پسر؟

گلزار: مرسی... الهی قربونتون برم.
احمدی‌نژاد: بگیر بشین آقاجون... نوشیدنی چی می‌خوری؟

گلزار: مرسی میل ندارم.
رحیم‌مشائی: ببین دیگه نمی خوام و نمی خورم و میل ندارم و نمیشه و این چیزا نداشتیم ها.

گلزار: پس اسپرسوی فرانسوی با شیر كلسیم‌دار یك و نیم درصد فت و شكر برزیلی لطفا.
احمدی‌نژاد: ها؟!

رحیم‌مشائی: می‌گه چای می خوره آقا.
احمدی‌نژاد: خب مثل بچه آدم بگو چای... براش چای بیارین ولی فقط با دو هبه قند. ایندفعه اگه توی بیت المال مسلمین اسراف كنن همه آبدارخونه رو با تیپا میندازم بیرون.
رحیم مشائی: باشه... اوهوی... اوهوی... مش رمضان...

گلزار: وای خداجون... چی شد؟ زهره‌ام تركید.
رحیم مشائی: نترس بابا... داشتم به شیوه سنتی سر جالیز مش رمضون رو صدا می‌زدم چای بیاره.

گلزار: خیلی ممنون دیگه نمی خوام. چون می دونم آقای رئیس جمهور وقت ندارن زود حرفم رو می‌گم و می رم.
احمدی نژاد: بگیر بشین بابا... وقت نداره یعنی چی؟... ما از ملتیم، برای ملتیم، همه چیزمون مال مردمه... مگه من از اون رئیس‌جمهورهای قبلی‌ام كه هی وقت نداشته باشم... اصلا این چیه؟

گلزار: بله؟
احمدی‌نژاد: اینا چی‌ان كه دست من هستن؟

گلزار: بله... چیز... البته شبیه... نقاشی و ... بله... مداد رنگی انگار.
احمدی‌نژاد: خب فكر می كنی داشتم چی كار می‌كردم؟

گلزار: نمی‌دونم به خدا.
احمدی‌نژاد: اسفندیار تو حدس بزن.

رحیم‌مشائی: معلومه دیگه داشتید نمودار آماری می‌كشیدید.
احمدی‌نژاد: نه. این دفعه تو هم اشتباه كردی. داشتم واسه یه دختر بچه‌ای كه از هفت تپه خوزستان برام نقاشی فرستاده بود و نوشته بود چون باباش بیكار شده مداد رنگی نداشته تا نقاشی‌شو رنگ كنه نقاشی‌شو رنگ می كردم. بیا اسفندیار به بچه‌های دفتر بگو بعد از تماس با تلویزیون و ایرنا و رجا و ایران و كیهان و تهیه گزارش، این نقاشی را كه رنگش كردم بفرستن برای دختره. یه مدادرنگی شیش‌تایی هم بذارن كنارش به عنوان هدیه ویژه ریاست جمهوری.

رحیم مشائی: باشه. دكتر این گلزار انگار براش یه مشكلی پیش اومده. پسر خوبیه. اصلا هم بعد از انتخابات پای هیچ بیانیه‌ای رو امضا نكرده، هیچوقت خواستار آزادی كسی نشده، به هیچ كس اعتراض نكرده، آب به آسیاب دشمن نریخته، با فیلمسازای روشنفكر آبش به یه جوب نمی‌ره. اصلا روشنفكرا و كتاب‌خونا و جشنواره‌ای ها و این طور آدما ازش خوششون نمی‌یاد...

احمدی‌نژاد: آفرین پسر... باریك الله. معلوم میشه یه چیزایی سرت میشه. حالا چقدر می خوای؟
گلزار:ها؟... چی چقدر می‌خوام؟

احمدی‌نژاد: وام و این چیزا دیگه؟ ببین الان اوضاع اقتصادی زیاد خوب نیست. حالا فعلا من می نویسم یه 50 میلیون تومن برای خوداشتغالی و صادرات غیر نفتی و جذب توریسم و ازدواج و خرید اتوموبیل و این چیزا بهت بدن.
گلزار: ولی من... من...

احمدی‌نژاد: نگران بازپرداختش نباش. تا چهار پنج سال دیگه كی به كیه... تازه اگه پسر خوبی باشی بازم راه داره... اسفندیار پسر خوبیه دیگه؟!
رحیم‌مشائی: بعله آقا... قراره حالا یه حرفایی رو هم بزنه تو جاهایی كه بعدا ما بهش می‌گیم. مگه نه مملیرضا؟

گلزار: باشه چشم... ولی من كه برای وام نیومده بودم.
رحیم‌مشائی: مهم نیست واسه چی اومده بودی. رسم دكتر اینه كه هیچ كس رو دست خالی برنمی گردونن.
گلزار: اوكی. مرسی. پس اون مساله هم...؟

رحیم‌مشائی: دكتر این آقا پسر ما یه مشكلاتی تو مایه های كلهر خودمون هم داره انگار. طفلكی رو انگار ممنوع‌التصویر كردن.
احمدی نژاد: غلط كردن. پسر به این خوبی رو كی ممنوع التصویرش كرده؟ همین الان برمی‌داری حكم اخراج رئیس و معاون و كارمندای اون اداره‌ای كه محمدرضای ما رو اذیت كردن می نویسی میاری من امضاش كنم. پسر به این ماهی... من هر وقت نگاهش می كنم یاد جوونی های خودم می افتم.

گلزار: بله؟!
رحیم‌مشائی: راس می‌گی دكتر. از نیم‌رخ كه نیگاه می‌كنم با اون زمونات مو نمی‌زنه. فقط تو ریش و سیبیل داشتی این نداره.
گلزار: بله... حق با شماست... آخ لپم... راستی آقای دكتر مشائی ماجرای اون عكس‌ها؟...

 

رحیم‌مشائی: بی‌خیال بابا... عكس كیلویی چنده؟... دكتر اون عكسو نشون مملی بده حال كنه.
احمدی نژاد: راست گفتی... ول كن لپشو كندی!... ببین گلزارجون این عكس مال من و منوچهره كه عمرا تو كه آرتیستی همچین چیزی اگه داشتی همین بچه مسلمونای دوآتیشه‌ خودمون پوستتو می‌كندن. ولی آدم باید خودش خوب باشه بقیه‌ش حله...

 

 

عكس از طرف دبیرخانه دیدارهای خاص ریاست جمهوری در اختیار گافنیوز

 

گذاشته شده است. با سپاس

 

گلزار:آآآآ! این شمائید؟
مشائی: پس چی فكر كردی؟ دكتره با منوچ و هوگو و منوچ هوگو. ول كن عكسو پاره‌اش كردی ندید پدید! اگه تركیه بودی پس چی كار می كردی؟!
احمدی نژاد: قطر رو چرا نمی‌گی... خلاصه بی‌خیال عكس و مكس... تو پسر خوبی باش و اون كارایی كه بهت می‌گن بكن و اون چیزایی كه باید بگی رو بگو ما با همه چیز راه میایم...

(زنگ تلفن)

احمدی‌نژاد: الو... بگو دیدار مردمی دارم باشه بعدا... چی؟ از مسكوس... نه نه وصل كن... اسفندیار از مسكوئه واسه اورانیوم‌ها زنگ زده. اینو ببر كارشو را بنداز و توجیهش كن. 50 رو هم بكن 70 كه ازش خیلی خوشم اومد. بعد بیا كارت دارم.

 



ارسال شده در: یکشنبه دهم آبان 1388 :: 17:19 :: توسط : Moris
آقای عسگر اولادی اعتراف از زور شکنجه را یادت هست؟
آنچه در ذیل این پست می بینید نامه ای است که جبیب ا... عسگر اولادی مسلمان در زمان اسارت در زندان شاه خطاب به نصیری رییس ساواک شاه نوشته است و از او تقاضای عفو ملوکانه و پوزش کرده است.
در این وبلاگ قصد ندارم با یادآوری این نامه قصد تخطئه یک زندانی سابق را که دستش از همه چیز کوتاه بوده است را بکنم اما در این روزهایی که آقای عسگر اولادی و امثال وی به عنوان حامیان احمدی نژاد بر صحت اعتراف اصلاح طلبان در دادگاه اصرار دارند این است که آقایان موتلفه و دیگر همفکران رییس دولت کودتا مطمین باشید تاریخ قضاوت خواهد کرد همچنانکه امروز آقای عسگر اولادی مخالفت با شاه را جزو سوابق روشن انقلابی خود می داند و آن تقاضای از سر فشار را راهکار انقلابی خود در آن دوران خفقان آور می داند مطمینا این اعترافات امروز اصلاح طلبان هم چیزی در زمره همان غلط کردن ها و پوزش خواهی هایی است که در زمان شاه از هراس شکنجه و امروز از هراس شکنجه آن هم از نوع کهریزکی اش وجود دارد و اگر امروز امثال عسگر اولادی این اعترافات را حقیقی می دانند لاجرم باید ان پوزش خواهی را هم حقیقی بدانند و قبول کنند که ان انقلابی گری اشتباه بوده است که درنامه خود به نصیری بدان اعتراف کرده است و اگر ان نامه پوزش خواهی به دلیل فشار و حبس ارزشی ندارد پس این اعترافات تحت فشار و شکنجه هم بی اثراست.

 




ارسال شده در: یکشنبه دهم آبان 1388 :: 17:3 :: توسط : Moris
بدون شرح


ارسال شده در: شنبه نهم آبان 1388 :: 13:24 :: توسط : Dash Ali
این هم یه عکس واسه انبساط خاطر شما ...


ارسال شده در: سه شنبه پنجم آبان 1388 :: 18:1 :: توسط : Moris
راه بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند?!

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيدبنوشيد.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "

-  كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...



ارسال شده در: دوشنبه چهارم آبان 1388 :: 13:6 :: توسط : Dash Ali
سورنا سردار پارتی
دوستان از امروز به تدریج مطالبی از مردان بزرگ ایران زمین برای شما خواهم گذاشت تا با تاریخ و تمدن ایران بیشتر اشنا شوید و تنفرتون نسبت به این عربها بیشتر شود.

در این قسمت به معرفی سورنا سرداردلیر پارتی میپردازیم که نام آن موجب عذاب رومیان میگردد.



ادامه مطلب...


ارسال شده در: دوشنبه چهارم آبان 1388 :: 12:13 :: توسط : Dash Ali
جنگ با ایران قطعی شد!
 

روزنامه هارتص وابسته به رژيم شهرك ساز اسرائيل در خبرها به نقل از يك مقام ارشد عنوان كرد كه ما اگر به ايران حمله كنيم اول نطنز را ميزنيم بعد جنوب تهران را .. (حدفاصل تخت طاووس تا شهرري)

بعد از دو روزاز انعكاس اين خبر، سرلشكرخلبان ايهود باراك وزير جنگ نامرد اسرائيل در يك كنفرانس خبري شركت كرد و از جزئيات حمله به ايران پرده برداشت .

وي كه گفته ميشود از پدر ، بچه خواهر باراك اوباما مي باشد در اين كنفرانس خبري اعلام كرد كه تمام مراحل اداري براي حمله به ايران انجام شده وفقط يك امضاء مانده كه فردا ميگيريم.

وي در درپاسخ به اين سوال كه دقيقا كجا را ميزنيد بيان كرد: تا ديروز قرار بود از تخت طاووس به بالا را بزنيم ولي به علت رفاه بيشتر مردم تصميم گرفتيم كه از تخت طاووس به پايين را بزنيم

وي همچنين در پاسخ به اين سوال كه اگرموشك شما خورد وعمل نكرد مردم با كجا تماس بگيرند عنوان كرد: موشك ما شايد نخورد ولي حتما عمل ميكندو از اين بابت مردم خيالشان راحت

اين مقام ارشد كه با شلوار لي در اين كنفرانس شركت كده بود ، در پاسخ به اين سوال روزنامه كيهان تايمز، كه بعد از اين حمله، جواب خدا را چه ميدهيد گفت: ايشالا بعد از حمله ، دسته جمعي بصورت رندوم توبه ميكنيم.

اين مقام بلند پايه در پايان بيان كرد كه ما مخلص تمام بچه هاي جنوب شهر از راه آهن وجواديه گرفته تا خزانه وترمينال هستيم ولي چه كنيم كه ماموريم ومعذور ..... و بايد همه جا را با خاك يكسان كنيم تا رويه شهرك سازي مختل نشود.

واما واكنش و بازتاب اين كنفراس در رسانه ها ي داخلي:

1) در پي اعلام حمله ..... رئيس جمهور دو روز است كه در هيچ كجا ظاهر نشده و خانواده ي وي از مردم هميشه در صحنه تقاضا كردند در صورت رويت، فرد مورد نظر را به نهاد رياست جمهوري تحويل دهند و مژدگاني تپولي دريافت كنند.

2) خبر 20:30 كه به علت فرار مجريان توسط مهندس ضرغامي اجرا ميشد در مستندي عنوان كرد كه به خدا، به پير، به پيغمبر اين كنفرانس جعلي ست.

3) تمام بروبچ جنوب شهر با چاقو ضامن دار و شهاب 3 سر كوچه ايستاده اند وزنجير ميچرخانند و منتظرند كي شب حمله فرا ميرسد.

4) محسن رضايي در واكنش به اين حمله اعلام كرد: من حتما دوره بعد كانديد ميشوم.

5) مردم (پير وجوان) بعد از اين خبر براي تهيه مايحتاج ضروري به داروخانه ها حمله ور شدند.

6) هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا رسما از احمدي نژاد اعلام برائت كرد.

7) سازمان تبليغات طي اطلاعيه اي اعلام كرد در پاسخ به اين گستاخي، امسال راهپيمايي 13 آبان ، 20 مهر برگزار ميشود.... همه بيايد شكلات و شيريني خامه اي هم ميديم.

در پي خبر حمله، طي حكمي از طرف مشايي، صداوسيما وقف عام شد.

9) حامد كرزاي رئيس جمهورافغانستان دراين وضعيت شير تو شير ايران راتهديد به مرگ كرد.

10) مسئول نماز جمعه اعلام كرد تا دوماه، هرروز نمازدشمن شكن جمعه، توسط افشين قطبي اقامه ميشود.

11) روابط عمومي ميراث فرهنگي طي نامه اي اعتراض آميز به سفارت روسيه اعلام كرد كه تمام تانكهاي ذالفقار ، موشك اميد، موشك شهاب، موشك ثريا و اقدس از ترس كُپ كردند وهرچي هول ميديم روشن نميشوند. چي كار كنيم.



ارسال شده در: دوشنبه چهارم آبان 1388 :: 11:55 :: توسط : Dash Ali
متن کتیبه کوروش کبیر . . درود بر ايران و ايراني
کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

وی به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است..واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".

متن كتيبه :

 اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.

من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند....

دستور ميدهم بدنم را بدونه تابوت و موميايي به خاك بسپاريد تا ذره ذره جسمم خاك ايران شود ..

و حال بايد گريست به حال ما ايرانيان كه دو عراقي مسول مجلس و قضاوت گاه هاي ما هستند و يك يهودي با كودتايش رييس دولت ...



ارسال شده در: دوشنبه چهارم آبان 1388 :: 11:48 :: توسط : برگ سبز . .
دسترسی به این سایت مقدور نیست!!


ارسال شده در: یکشنبه سوم آبان 1388 :: 19:5 :: توسط : Moris
حضور کروبی در نمایشگاه.
حضور کروبی در نمایشگاه مطبوعات، هنوز هم نقل محافل و مجالس است.


روایت خبرآنلاین

مهدی کروبی به نمایشگاه مطبوعات رفته. طبقه دوم را دیده. آمده طبقه پایین. گروهی از دیدن او عصبانی شده‌اند. این گروه کسانی هستند که با دیدن هرکسی غیر از خودشان، به صورت کاملاً خودجوش عصبانی می‌شوند و داد می‌زنند و حمله می‌کنند. این گروه کارهای طبیعی خودشان را انجام داده‌اند. یک گروه دیگر هم هستند که با دیدن گروه اول، به سرعت شکل آنها می‌شوند ولی روبه‌روی آنها قرار می‌گیرند. دو گروه نسبتاً به جان هم افتاده‌اند و کروبی هم نسبتاً زیر دست و پا مانده است. ظاهراً کسی هم حواسش نبوده که دعوا سر همین کسی‌ است که دارد لای فشار دو گروه، له و لورده می‌شود.

روایت ایسنا:

دبیرکل حزب اعتمادملی به نمایشگاه مطبوعات رفته. به محض ورودش به راهروی اصلی مخالفان و موافقان وی درگیر شده‌اند. خساراتی وارد شده. او را به طبقه دوم نمایشگاه و از آنجا به بیرون نمایشگاه برده‌اند. بعد از رفتن کروبی هنوز جو نمایشگاه متشنج بوده است.

روایت فارس:

شخصی موسوم به مهدی کروبی برای چند لحظه وارد نمایشگاه مطبوعات شد. بلافاصله همه حاضران در نمایشگاه فریاد برکشیدند، «مرگ بر منافق موسوم به کروبی» و او را بیرون کردند. این شخص با افرادی موسوم به طرفدار که چیزهای سفت و درازی موسوم به چماق در دست داشتند به نمایشگاه مطبوعات حمله کردند و شعارهایی در حمایت از افرادی موسوم به «موسوی» و «خاتمی» می‌دادند. این گروه اندک ولی خیلی خشن به مردم و انقلاب حمله‌ور شدند و به همه فحش می‌دادند. یکی از افراد موسوم به محافظ‌ شخص یاد شده موسوم به کروبی، به سرعت اسلحه‌اش را کشید و تیراندازی کرد و ملت را به خاک و خون کشید. بعد همه افراد موسوم به طرفدار شخص موسوم به کروبی به بسیج و اسلام و انقلاب و مردم، ضمن شکستن همه‌چیز، بعد از دیدن سیل خروشان ملت، از همان راهی که آمده بودند برگشتند. شخص موسوم به کروبی هم از بس به شدت با ضربات کنگ‌فو مردم را کتک می‌زد، عمامه‌اش هم افتاد زیر دست و پا و بدین‌وسیله به روحانیت نیز توهین گردید.

آشوب‌های بعدی در نمایشگاه مطبوعات

شنیده‌ام که بناست میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی هم به نمایشگاه مطبوعات بروند. لذا آشوب در نمایشگاه ادامه خواهد داشت. طبق برنامه برای ادامه گسترده این آشوب‌ها من نیز روز دوشنبه از اول وقت تا پایان وقت در نمایشگاه حضور خواهم داشت و در غرفه روزنامه «خبر‌» از نزدیک با مخاطبان دیدار خواهم کرد.

پیشاپیش برای بهتر برگزار شدن پروژه آشوب برنامه بازدید خود را اعلام می‌کنم.بنده حوالی ساعت 5/9 صبح از غرفه خبرگزاری «فارس» دیدن خواهم کرد و سپس به غرفه روزنامه‌های کیهان، وطن‌امروز، جوان، ایران، اعتماد، فرهیختگان و سرمایه می‌روم و سرانجام آش و لاش و کبود و خون‌آلود در غرفه «خبر» مستقر خواهم شد.

برای رفاه حال دوستانی که می‌خواهند کفش پرت کنند، تقاضا می‌کنم با خودشان کفش کهنه اضافی بیاورند که پابرهنه نمانند. لطفاً از آوردن انواع پوتین، چکمه و کفش‌های میخ‌دار ورزشی اجتناب کرده و به هیچ عنوان کفش زنانه پاشنه‌دار و لژدار پرتاب نکنید. ضمناً از الان گفته باشم که بعداً مثل شاهزاده داستان سیندرلا کفش‌ها را برمی‌دارم و دنبال صاحبانش می‌گردم و در این راستا احتمال ازدواج هم وجود دارد. لذا حواستان باشد که کفش‌ها را چطور پرتاب می‌کنید و به کجا می‌زنید. بنده همین‌جوری هم دماغم بزرگ است، اگر بشکند هم واویلاست. خلاصه پرتابی نکنید که موجبات پشیمانی و سرافکندگی را در آینده فراهم کند. به قول شاعر، که منظورم همان ناصر فیض است:

کاری نکن نگاه به دمپایی‌ات کنند

از روی شست پات شناسایی‌ات کنند


ارسال شده در: یکشنبه سوم آبان 1388 :: 11:23 :: توسط : Dash Ali
به طرف صفار هرندي هنگام سخنراني در دانشگاه تهران كفش پرتاب شد.

صفار: بذار ببينم شمارش چنده، اگه 42 باشه، بگم اون لنگش رو هم پرت كنه، بدم به پسرم سجاد بپوشه.

 



ارسال شده در: یکشنبه سوم آبان 1388 :: 11:14 :: توسط : Dash Ali
کرزای تخلف در انتخابات را پذیرفت، ما ماندیم و یک پیام شتابزده از رئيس كودتا..

روز گذشته كمیسیون رسیدگی به شكایات انتخابات افغانستان اعلام كرد، آرای حامد كرزای به زیر پنجاه درصد تنزل کرده که با تایید این خبر و بر اساس قانون انتخابات این کشور، انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به دور دوم كشیده خواهد شد.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، هرچند اظهارات چند روز پیش سید طیب جواد، سفیر افغانستان در آمریکا و شخصیت‌های سیاسی و رسانه‌ای همسایه شرقی کشورمان مبنی بر احتمال کشیده شدن انتخابات افغانستان به دور دوم، پس از بررسی‌های انجام شده توسط کمیسيون رسیدگی به شکایات انتخاباتی در این کشور، قطعیت این موضوع را نشان می‌داد، اما با اعلام دقایق پیش رئیس‌جمهور افغانستان در كنفرانس خبری تلویزیونی مبني بر این كه «برگزاری دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری پیشرفتی برای دموكراسی در این كشور است» رسما بروز تخلفات در دومین دوره انتخابات افغانستان تایید و سرنوشت تعیین رئیس‌جمهور این کشور به رای مردم در مرحله دوم و با رقابت حامد کرزای و عبدالله عبدالله سپرده شد.

اما جدای از این رخداد مهم و تاثیر آن بر تحولات منطقه، موضوعی که با واکنش رسانه‌های مختلف کشورمان روبه‌رو شده است، شتابزدگی مسئولان امر در ارسال پیام تبریک انساني احمق به نام احمدی‌نژاد به حامد کرزای برای پیروزی در انتخاباتی بود که از همان آغاز حرف و حدیث بسیاری را به دنبال خود داشت.

این گزارش مي‌افزايد، ارسال شتابزده این پیام در حالی صورت گرفت که  احمدی‌نژاد نخستين و تنها رئیس دولتی (كودتا) بود که به حامد کرزای انتخاب تأيید نشده‌اش را تبریک گفت! كسي كه خود رئيس دولت شدنش با خون ريزي بي گناهان و كودتايي ننگين اتفاق افتاد



ارسال شده در: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 :: 15:16 :: توسط : برگ سبز . .
13 آبان در كنار هم خواهيم بود و در كنار هم خواهيم ماند

سبز سرخ می شود گاهی/گاهی که برگ/نوازش مهر و بخشش ابر را/به یاری دانه های خاک

می دهد به سرخی غنچه های پاک/تا گلی شود روزی/که فردا شکسته و گلبرگ ها بر خاک

تا به خاک شود اندر/که بخندد به مهر و ابر و دانه خاک/باز از میان ساقه و برگ, سبز این بار

سبز سرخ می شود گاهی/سرخ سبز می شود انگار...



ارسال شده در: چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 :: 14:5 :: توسط : برگ سبز . .
درباره وبلاگ
زهير يعني بيش از حد تابناك ، مرئي ، حاضر ، چيزي كه نميتوان ناديده اش گرفت ، چيزي يا كسي كه اگر يكبار با آن برخورد كنيم آرام آرام ذهن و روح ما را آنچنان اشغال ميكند تا اينكه نميتوانيم بر هيچ چيز ديگري تمركز پيدا كنيم . اين را ميتوان سلامت دانست يا جنون . .
و اينجا به مثابه دفتري شد براي ثبت دلتنگي ها ، نگراني ها و افكارم از زندگي ،ادبيات ، هنر ، فلسفه و سياست . . .
نويسندگان